مددکاری اجتماعی..::..Social Work

ازدیاد طلاق، زنگ خطر است


طبق آمار، هر روز حدود ۳۸۱ طلاق در کشور رخ می دهد؛ یعنی در هر ساعت، حدود ۱۶ زوج برای همیشه به هم خداحافظ می گویند.


افزایش طلاق فقط دامن پایتخت را نگرفته و اخیراً رشد آماری آن در استان های سنتی نیز شتاب گرفته است و خبرها در این زمینه چنان تکراری شده است که دیگر رسانه ها هم برای اعلام دوباره آنها دودل هستند.

بحران طلاق اما حتی اگر خبرهایش به خیال رسانه ها تکراری شود و خط بخورد، همچنان ادامه دارد و مثل زخمی چرکین است که گذر زمان، فقط آن را عمیق تر و دردناک تر می کند.

به همین دلیل، سیدحسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران اعتقاد دارد پژوهشگران اجتماعی و همه مسئولانی که دستی در سیاستگذاری های کلان کشور دارند، نباید پدیده افزایش آمار طلاق در کشور را طبیعی بدانند و به آن عادت کنند و پیش از آن که به فاجعه تبدیل شود، باید برایش چاره جویی کنند.

گفت وگوی ما با این مددکار اجتماعی پاسخی است بر این پرسش مقام معظم رهبری که چرا در برخی مناطق کشور طلاق زیاد شده است.

آیا افزایش طلاق مانند دیگر آسیب های اجتماعی که هر سال رشد می کند، امری ناگزیر است؟

خیر، این توجیه درستی نیست که بگوییم چون آمار آسیب های اجتماعی سالانه تا حدی رشد می کند، افزایش طلاق هم مساله ای گریزناپذیر است. دلایل طلاق به عنوان یک آسیب اجتماعی، از سه وجه فردی، خانوادگی و اجتماعی قابل بررسی است. برخی عوامل فردی قابل مداخله است برای مثال می توان مهارت هایی مانند گفت وگوکردن، حل تعارض و کنترل خشم را به افراد آموزش داد، اما برخی عوامل فردی نیز غیرقابل مداخله است. برای نمونه احتمال دارد فرد به بیماری صعب العلاج مبتلا بوده یا توانایی فرزندآوری نداشته باشد و همین موضوع بهانه ای برای جدایی شود.

مثال هایی از عوامل خانوادگی موثر در افزایش طلاق نیز عبارتند از: الگوهای تربیتی که خانواده برای تربیت فرزندان به کار می گیرد، سابقه طلاق در خانواده های زوج ها و درگیر بودن یا نبودنش با آسیب های اجتماعی دیگری همچون اعتیاد.

وجه سوم از علل موثر بر طلاق اجتماعی است. عوامل اجتماعی بشدت گسترده است و از رسانه ها، شرایط اقتصادی، نشاط اجتماعی حاکم بر جامعه و سطح هویت فرهنگی مردم تاثیر می پذیرد. مشکلات اجتماعی همچون بیکاری و تنزل سطح سلامت روانی عمومی و بروز ناهنجاری های روانی همچون افسردگی و پرخاشگری، گرایش زوج ها را به طلاق زیاد می کند و عکس آن نیز صادق است.

من به علل طلاق اشاره کردم چون می خواستم به شما ثابت کنم که جز معدودی از این عوامل، بقیه قابل کنترل است.

به هر حال در بسیاری از کشورهای دنیا، نهاد خانواده از هم پاشیده شده است و براساس گزارش های رسانه ای آمار طلاق در همان تعداد خانواده هایی که باقی مانده نیز رو به افزایش است. کارشناسان می گویند دلیل این شرایط، سبک زندگی خاص در جوامع مدرن و پسامدرن است. جامعه ما نیز در حال گذار از شکل سنتی به مدرن است و بر همین اساس آیا نمی شود نتیجه گرفت طلاق ها براساس شرایط خاص اجتماع ما به هر حال رخ می دهد؟

هرگز! اگر نهادهای فرهنگی و اجتماعی نقش خود را به درستی ایفا کنند، می شود با مدیریت صحیح ثبات خانواده را نگه داشت. ابتدا باید ببینیم کدام وی ژگی ها در چنین جامعه ای نهاد خانواده را تهدید می کند.

جامعه در حال گذار، جامعه ای است که در آن مردم با وجود حفظ کردن بخشی از وی ژگی های سنتی زندگی، ابزاری مدرن به دست آورده اند و می خواهند از آن استفاده کنند، اما گاهی در شیوه استفاده از آن ابزار اشتباه می کنند و همین مساله آسیب زا می شود.

شما می گویید اگر نهادهای فرهنگی و اجتماعی شناخت صحیحی از جامعه داشته باشند و به وظایف شان بدرستی عمل کنند، می توانند آسیب های اجتماعی را به حداقل برسانند. بنابراین، شرایط کنونی جامعه ما و این که افزایش آمار طلاق در کشورمان علاوه بر پایتخت در استان های دیگر هم دیده می شود، ثابت می کند این نهادها، نقش خود را به خوبی ایفا نکرده اند. این طور نیست؟

با شما تا حدی موافقم. هم اکنون ۲۹ درصد جمعیت کشور روستایی و ۷۱ درصد، شهری است، اما سه دهه پیش شرایط کاملا برعکس بود؛ یعنی بیشتر جمعیت کشور روستایی ها بودند، اما نهادهای فرهنگی و اجتماعی حتی برای این تغییر جمعیتی و پاسخگویی به هر دو گروه جمعیتی که نسبت شان تغییر کرده است، برنامه ریزی نکرده اند.

شما در صحبت هایتان اشاره کردید وقتی ابزارهای مدرن در اختیار جامعه نیمه سنتی قرار می گیرد دردسرساز می شود. در این باره مثال می زنید؟

بارزترین نمونه این ابزار، رسانه است. امروز مردم، انواع رسانه ها را در اختیار دارند و بسرعت می توانند از آنها اطلاعات کسب کنند. فضای رسانه، فضای بیم و امید است؛ یعنی همان طور که مردم می توانند اطلاعات مفید را از رسانه ها برداشت کنند، قادرند اطلاعات مضری را هم دریافت کنند.

وقتی از رسانه حرف می زنیم، بحث ناتوی فرهنگی هم مطرح می شود. در ناتوی فرهنگی، سرمایه گذاران اصلی رسانه سعی می کنند فرهنگ مخاطب را به شکل نامحسوس عوض کنند. ناتوی فرهنگی آرام آرام رخ می دهد تا فرهنگی خاص را در جامعه جا بیندازد. برای نمونه در شبکه های ماهواره ای زوج ها به آسانی از هم طلاق می گیرند یا به هم خیانت می کنند.

این داستان ها که شبانه روز در همه شبکه ها تکرار می شود، قبح خیانت و طلاق را در نظر مردم از بین می برد و کار را به جایی می رساند که امروز می بینیم آمار طلاق در همه استان های کشور افزایش پیدا می کند و یا زوج ها را به خیانت ترغیب کند.

تاثیر ناتوی فرهنگی به حدی بوده است که حتی فیلم های تولید داخل تحت تاثیر جو خیانتکارانه ای که سریال های خارجی آن را تبلیغ می کنند، قرار گرفته اند و می بینید در جشنواره های فیلم اخیر نیز در کشور خودمان، بیشتر زوج ها یا خیانتکار هستند یا از خیانت دم می زنند و به هم ظنین هستند. قبح طلاق هم حالا طوری در کشور از بین رفته است که برخی زوج ها به مناسبت جدایی شان از هم جشن طلاق می گیرند.

اکنون در کشورمان به طور متوسط از هر شش ازدواج یکی به طلاق می انجامد، البته آمار طلاق در برخی استان ها بحرانی تر از این حد است؛ برای مثال در استان تهران به ازای هر ۳.۲ ازدواج، در استان البرز به ازای هر سه ازدواج و در استان مازندران به ازای هر پنج ازدواج، یک طلاق رخ می دهد.

علل افزایش طلاق که به آنها اشاره می کنید تقریبا در همه استان های کشور وجود دارد پس چرا آمارها نشان می دهد میزان رشد طلاق در برخی استان ها بیشتر از بقیه است؟

از دیدگاه من، مساله مربوط به میزان تعارض جامعه سنتی با مدرنیته است که در آن در حال نفوذ است و هر چقدر این تعارض کمتر مدیریت شود، آمار طلاق بالاتر می رود.

هر چه جامعه ای سنتی تر و آمادگی اش برای مواجهه با ابزارهای مدرن کمتر باشد، آسیب های اجتماعی در آن بیشتر می شود. به همین دلیل است که می بینیم امروز افزایش میزان طلاق در استان هایی که سنت در آنها اهمیت بیشتری داشته، سریع تر شده است.

نکته ظریف دیگر این است که آمار طلاق در برخی استان ها ناچیز به نظر می رسد، اما بشدت نگران کننده است چون رشد آماری طلاق در آنها زیاد شده است؛ یعنی همین اعداد و ارقام که در مقایسه با آمار طلاق در پایتخت ناچیز به نظر می رسد، در مقایسه با آمار همان استان ها در سال های گذشته رشدی محسوس داشته و حتی در برخی استان ها سرعت افزایش طلاق از پایتخت هم سریع تر شده است.

از سوی دیگر در استان های سنتی، پیش از آن که سبک زندگی مدرن در آنها نفوذ کند، روال ازدواج نیز سنتی بود؛ یعنی خانواده ها براساس آشنایی با یکدیگر، جوان ها را به هم معرفی می کردند و پس از آن که دو جوان با هم ازدواج می کردند، آنها زیر نظر ریش سپیدها بودند و به آسانی از هم جدا نمی شدند و هر وقت مشکلی با هم داشتند، خانواده ها پادرمیانی می کردند تا کار به طلاق نکشد، اما حالا قوانین آن جوامع سنتی با وی ژگی هایی از جامعه مدرن آمیخته شده است؛ دیگر جوان های کمتری اعتقاد دارند که باید از طریق خانواده ها به هم معرفی شوند و به همین دلیل، ترجیح می دهند احساسی ازدواج کنند.

آنها روش های صحیح و مکان های مناسبی را برای آشنایی انتخاب نمی کنند و به همین دلیل ممکن است از نظر شرایط اقتصادی و اجتماعی با هم تفاوت داشته باشند.

واسطه هایی که وقتی شرایط بحرانی می شد، زوج ها را آرام می کردند نیز دیگر اعتبار سابق را ندارند. به عبارتی، ریش سپیدها دیگر نمی توانند مثل قدیم به وظایف خود عمل کنند و ارتباط شان با جوان ها کم شده است.

در سال های اخیر، شمار طلاق های توافقی هم زیاد شده است. از دیدگاه شما آسان شدن شرایط قانونی برای طلاق، یکی از علل افزایش طلاق ها نیست؟ منظورم این است که اگر زوج ها بلافاصله پس از آن که تصمیم می گیرند از هم جدا شوند، موفق به طلاق نشوند شاید پس از مدت کوتاهی نظرشان عوض شود و به زندگی مشترک با هم مشتاق شوند.

من پیشنهاد بهتری دارم. چرا نباید مراکز مشاوره برای کمک به زوج ها در شرایط بحرانی فعالیت کنند؟

منظورتان این است که قضات زوج ها را ملزم کنند پیش از طلاق در جلسات مشاوره شرکت کنند؟

خیر، تجربه نشان داده است مجبورکردن مردم به دریافت خدمات اجتماعی، فایده ای ندارد. به طور کلی هر اقدام اجباری، مردم را به مخالفت بی اعتنایی وامی دارد. آنها باید حق انتخاب داشته باشند و خودشان تصمیم بگیرند پیش از طلاق به مراکز مشاوره بروند، اما حرف من این است که چرا باید منتظر بمانیم زوج ها به مرحله طلاق برسند تا به آنها پیشنهاد کنیم از خدمات مشاوره ای بهره مند شوند.

به عقیده من، مراکز مشاوره باید نزدیک دادگاه ها دایر شود و هرگاه زوجی در شرایط بحرانی قرار می گیرد بلافاصله به یکی از این مراکز مراجعه و خدمات مشاوره ای دریافت کنند تا شیوه حل مشکل خود را بیاموزند.

اما زوج ها معمولا وقتی اختیار با خودشان باشد به مراکز مشاوره نمی روند و ترجیح می دهند بسرعت طلاق بگیرند.

مساله این است که مردم ما هنوز به تاثیرگذاری مشاوره در حل بحران های زندگی ایمان نیاورده اند. آنها باور نمی کنند که می شود مشکلات را با شناسایی نقاط ضعف رفتاری خود و تلاش برای برطرف کردن آنها حل کنند. اگر قرار است مراکز مشاوره واقعا تاثیرگذار باشد باید استفاده از این مراکز را از کودکی به افراد یاد بدهیم و درباره لزوم مراجعه به آنها فرهنگسازی کنیم و به مردم بفهمانیم لازم است گاهی برای حل مشکل از نظر مشاور یا روان شناس یا کارشناسی دیگر کمک بگیرند.

بگذارید در این باره مثالی بزنم: سال هاست اعلام می شود یکی از علل اصلی طلاق زوج ها، نارضایتی جنسی است. معمولا این نارضایتی جنسی با آموزش قابل حل است، اما زوج ها وقتی از نظر جنسی از هم ناراضی باشند ترجیح می دهند نداشتن تفاهم را بهانه کنند و از هم جدا شوند در حالی که می توانند به مشاور یا روان شناس یا کلینیک جنسی مراجعه کنند و راهنمایی بگیرند.

علت مراجعه نکردن زوج ها به مراکز مشاوره فقط بی اعتمادی به کارکرد آنها نیست. برخی زوج ها مشتاقند از خدمات مشاوره ای استفاده کنند، اما چطور می شود از زوجی با وضع مالی متوسط یا بد انتظار داشت بتوانند برای حل مشکل شان در هر جلسه مشاوره به طور متوسط دقیقه ای دو تا سه هزار تومان بپردازند.

من این انتقاد را قبول دارم. البته موافق رایگان شدن کامل این نوع خدمات نیستم، چون هر چیزی که کاملا رایگان شود معمولا کم ارزش می شود، اما معتقدم دولت باید برای استفاده از خدمات مشاوره ای به زوج ها یارانه بپردازد.

استفاده از خدمات درمانی برای ارتقای سلامت روان باید مشمول بیمه شود تا اقشار متوسط و ضعیف هم جرات کنند به مراکز مشاوره بروند، اما لازمه چنین تصمیمی این است که مسئولان در سیاستگذاری های کلان، حوزه اجتماعی و نیازهای آن را پررنگ تر ببینند و حل آسیب های اجتماعی مانند طلاق به اولویت های کاری شان تبدیل شود. در حالی که اکنون شماری از مسئولان و مدیران در سطح کلان، حوزه اجتماعی و مشکلات آن را چندان مهم و قابل توجه نمی دانند.

نویسنده: مریم یوشی‌زاده

Iranian Social Workers

   + ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٢٤
comment نظرات ()
Get our toolbar!

.: Powered by Iranian Social Workers :.