بررسی آسیب های روانی- اجتماعی زنان سرپرست خانواده

نتایج نشان می‌دهد، عمده‌ترین مشکلات زنان سرپرست خانواده، در قالب مشکلات اقتصادی، عدم آمادگی برای اداره امور اقتصادی خانوادگی، نگرش‌های منفی اجتماعی نسبت به زن سرپرست خانواده، نگرانی نسبت به آینده فرزندان و تعدد و تعارض نقش اظهار می‌شود.

در صورتی که زنان سرپرست خانواده از حمایت‌های اجتماعی مناسب برخوردار باشند، شیوه‌های مقاله مناسب را بیاموزند و دارای منبع کنترل درونی باشند، کمترین آسیب را متحمل می‌شوند.

تعریف واژه سرپرست خانواده

حدود 77 تعریف متفاوت از واژه سرپرست خانواده وجود دارد.از نظر جامعه‌شناسان، واژه سرپرست خانواده( dlohesuoh eht fo daeh )یک اصطلاح توصیفی است و سرپرست خانواده به کسی اطلاق می‌شود که قدرت قابل ملاحظه‌ای بر سایر اعضای خانواده دارد و معمولا مسن‌ترین فرد خانواده است و مسئولیت اقتصادی خانواده به عهده وی است.این تعریف تا سال‌های اخیر در کشورهای اروپای غربی رایج بود( 1990,nawoGcM ).

در جوامع مختلف، بسته به الگوهای فرهنگی خاص جامعه، تعاریف متفاوتی برای زنان سرپرست خانواده با توجه به نقش‌های مختلف زنان در خانواده وجود دارد.به همین جهت تعریف واژه زنان سرپرست خانواده تا حدودی دشوار است.زیرا در برخی از خانواده‌ها علیرغم حضور مرد بزرگ‌سال در خانواده، نان‌آور خانواده هستند و عملا خانواده توسط آنان سرپرستی می‌شود. در برخی دیگر از خانواده‌ها-با این که پدر، نان‌آور خانواده است-نیز به دلیل غیبت همسر (بواسطه مهاجرت یا مأموریت‌های شغلی)سرپرستی خانواده به زنان محول می‌شود.در گروهی از خانواده‌ها نیز به دلیل فوت همسر، نقش نان‌آوری و سرپرستی خانواده به زن محول شده است.به طور کلی واژه سرپرست خانواده، تلویحا این فرض هنجاری را در بردارد که یک قدرت مسلط در خانواده وجود دارد( 1988,rezyeH ).بنابراین می‌توان گفت زنان سرپرست خانواده، زنانی‌اند که بدون حضور منظم و یا حمایت یک مرد بزرگ‌سال، سرپرستی خانواده را به عهده دارند ( 1978 mle

fessuoY,cinivuB )

مروری بر تحقیقات انجام شده درباره نرخ زنان سرپرست خانواده

در دهه‌های اخیر توجه زیادی به شمار زنان سرپرست خانواده شده است.در کشورهای در حال توسعه 48-10% سرپرستان خانواده‌ها را زنان تشکیل می‌دهند.ولی هنوز برآورد جامعی از وقوع و شیوع و نوع خانواده‌هایی که توسط زنان سرپرستی می‌شوند در دست نیست ( 1995,sstW ).

در سال‌های اخیر در کشورهای در حال توسعه، شمار زنان سرپرست خانواده به دلایل تغییرات و رکود اقتصادی، فشارهای اجتماعی، و تغییر الگوهای فرهنگی افزایش یافته است.برای مثال در جامانیکا در سال 1946، 7/28%خانواده‌ها توسط زنان اداره می‌شدند در حالی که درصد خانواده‌های تحت سرپرستی زنان در سال 1975 به 39%رسید( 1990,ssyW ).

تحقیقات نشان می‌دهد که در برخی از کشورها مانند کنیا و بواتسوانا حدود یک سوم زنان ساکن در روستا سرپرست خانواده‌اند( 1988 relteH

fessoY ).

در کشور پرو با وجود این که در 33%خانواده‌ها، زنان به طور قابل ملاحظه‌ای تامین‌کننده اصلی خانواده هستند، اما در 80%موارد مسن‌ترین فرد خانواده، سرپرست خانواده است ( 1987,zeaB ).

مطالعه‌ای در جمهوری دومینیکن نشان داد که در مناطق روستایی 2/17%و در مناطق شهری 25%سرپرستان خانواده زنان هستند(زنانی که با کودکان کوچک خود بدون وجود یک مرد بزرگسال زندگی می‌کنند).نتایج مطالعات اخیر نشان داده است که این نسبت تا 33%افزایش یافته است( 1987,zaeB ).

در کشورهای عرب و شمال آفریقا اگر چه زنان نسبت به دارایی و املاک( ytreporP )خود حقوق کمی دارند، واژه زنان سرپرست خانواده در نظام قانون خانواده به سختی به رسمیت شناخته می‌شود( 1982 sekeoJ )، اما سست شدن نظام گسترده خانواده به همراه شهرنشینی و میزان زیاد مهاجرت مردان، سبب افزایش شمار زنان سرپرست خانواده شده است.

در آمریکای لاتین مهاجرت دائم زنان از مناطق روستایی از سال 1960(به دلیل فقدان مشاغل روستایی به سمت مشاغل و خدمات شهری کشیده می‌شوند)سبب شده است که قسمت اعظم خانوارهای شهری، توسط زنان سرپرستی بشوند، در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین این نوع خانوارها علیرغم سنت قوی پدرسالاری ظهور پیدا کرده‌اند که این امر در گروه‌های کم درآمد بیشتر دیده می‌شود( 1998 reheH dna fessoY ).

در کشورهای آسیایی یک زن با یک مرد، به تنهایی کمتر مهاجرت می‌کند.به همین دلیل میزان زنان سرپرست خانواده در این منطقه کمتر است( 1979,fessoY 1

cinivuB ).با این‌حال شواهد اخیر حاکی از آن است که در کشورهای جنوب غربی آسیا، به دلیل بحران‌های اقتصادی و تعدیل خطمشی اقتصادی، تعداد زنان سرپرست خانواده روبه‌افزایش است و یا حداقل تعداد زنانی که به شکل مشارکتی خانواده را اداره می‌کنند افزایش یافته است ( 1988,rezyeH ).

در کشورهای توسعه یافته نیز در، خلال دهه‌های گذشته، نرخ زنان سرپرست خانواده افزایش یافته است.برای مثال در آمریکا از 30 سال گذشته نرخ زنان سرپرست خانواده افزایش یافته است.برای مثال در آمریکا از 30 سال گذشته تاکنون نرخ زنان سرپرست خانواده این سیاه‌ها و سفیدها تقریبا دو برابر شده است، به‌طوری‌که در حال حاضر حدود 60%خانواده‌های سیاه‌پوست توسط زنان سرپرستی می‌شوند( 1996,trebllA

navahc;lladnaR;ekotS ). تعداد زنان سرپرست خانوار در روسیه نیز در سال‌های اخیر بسیار افزایش یافته است ( 2000,nalluM

sirraH,leahciM,niskoL ).

واحد آمار و انفورماتیک دفتر امور مشارکت زنان، تعداد زنان سرپرست خانواده در ایران را 1037112 اعلام کرده است.براین اساس 8/8%خانواده‌ها توسط زنان اداره می‌شوند.بیشترین درصد زنان سرپرست متعلق به استان‌های خراسان(4/10%)سیستان و بلوچستان(2/10%)و کرمان (1/10%)است و کمترین درصد متعلق به استان‌های کهکیلویه و بویراحمد(6/6%)و بوشهر(8/6) است(واحد آمار و انفورماتیک دفتر امور زنان، 1376).

خسروی (1378)همچون محققان دیگر( 1988 relteH

fessoY )با مشکل تعریف و تشخیص زنان سرپرست خانواده روبرو شد.زنان معمولا تنها در صورت عدم حضور مردی بزرگ‌سال، خود را سرپرست خانواده تلقی می‌کنند.یعنی آنان صرف حضور یک مرد بزرگ‌سال، اگر چه معتاد و از کار افتاده و یا حتی زنندانی را به عنوان سرپرست خانواده تلقی می‌کنند.این نتیجه بیانگر این باور اجتماعی و پیش‌فرض هنجاری است که اساسا این امر است که نقش اصلی را در سرپرستی خانواده دارد( 1990,nawoGcM;1984,noitaN detinU ).حتی زمانی که زن مشارکت عمده‌ای در تأمین درآمد خانوار دارد و یا در برخی موارد تنها تأمین‌کننده نیازهای اقتصادی خانواده است، با این حال وجود یک مرد بزرگ‌سال و یا حتی نام او در خانواده‌

موجب می‌شود، زن خود را بعنوان سرپرست خانواده به حساب نیاورد.در واقع نقش‌های جنسیتی اجتماعی شده در شکل‌گیری این باور نقش تعیین‌کننده‌ای را دارند.

با توجه به مشکل تعریف زن سرپرست خانواده، به نظر می‌رسد آمار مربوط به تعداد و درصد زنان سرپرست خانواده در ایران(تعداد 1037112 برابر 8/8%کل سرپرستان خانواده‌ها)نیز صحیح نباشد و در واقع تعداد زنان سرپرست خانواده بسیار بیشتر از این میزان باشد.

انواع زنان سرپرست خانواده

بوینیک و همکارانش(1978)زنان سرپرست خانواده را، زنانی می‌دانند که بدون حضور منظم و یا حمایت یک مرد بزرگ‌سال، سرپرستی خانواده را به عهده دارند، براین اساس می‌توان گفت، سرپرست خانواده به کسی اطلاق می‌شود که مسئولیت اداره اقتصادی خانواده را بر دوش دارد و تصمیم گیری‌های عمده و حیاتی به عهده وی است( 1990,nawoGcM;1984,noitaN detinU ).

زنانی که سرپرستی خانواده را به عهده می‌گیرند چند گروهند:

-زنان طلاق گرفته

-زنان بیوه

-همسران مردان معتاد از کار افتاده

-زنانی که مردان آنها جهت یافتن کار مهاجرت نموده‌اند( 1991,rebloF ).

فشار در زنان سرپرست خانواده

در اغلب جوامع، مردان سرپرست خانواده، عمدتا نقش اقتصادی، حمایتی خانواده را بر عهده دارند و در مقابل آن کارهای خانه و اداره امور آن به زنان خانواده محول می‌شود.در حالی که زنان سرپرست خانواده، علاوه بر وظایف مادری و تربیت فرزندان، نگهداری و مراقبت از آنان و اداره امور خانه، در راستای آن نقش خانواده را نیز به عهده دارند و بدین جهت برای تأمین معاش خانواده ملزم به اشتغال بیرون از خانه می‌باشند.اما به دلیل این که زنان در سرتاسر

دنیا، از وضعیت اشتغال و درآمد مناسب و کافی برخوردار نیستند، مسائل و مشکلات آنان نسبت به مردان سرپرست خانواده بیشتر می‌شود( 1999,nonarB ).

با این که عده‌ای معتقدند تجدید ساختار صنعتی به نفع وضعیت شغلی زنان بوده است و نرخ اشتغال آنان را افزایش داده است، اما این مسئله درباره زنان سرپرست خانواده صحت ندارد.زنان سرپرست خانواده همچنان از نرخ بالای بیکاری و فقر در رنج‌اند و فرزندان آنان نیز بیشترین میزان فقر و محرومیت را تجربه می‌کنند، به طوری که 81% از بچه‌هایی که در خانواده‌های با سرپرستی زنان به سر می‌برند زیر خط فقر هستند( 2000,yoots,etihW;2000,nerI

wnorB ).در آمریکا زنان سرپرست خانواده، بیش از سایر گروه‌ها زیر خط فقر زندگی می‌کنند.بیش از نصف خانواده‌های فقیر آمریکا در سال 1986 زنان سرپرست خانواده بوده‌اند، 6/34%از زنان سرپرست خانوار زیر خط فقر زندگی می‌کردند، در حالی که 1/6%از زنان متأهل و 4/11%از خانواده‌هایی که توسط مردان سرپرستی می‌شدند، زیر خط فقر زندگی می‌کردند ( 1988,shcaS

nilhguLcM ).

در افریقا و امریکای لاتین نیز خانوارهایی که توسط زنان سرپرستی می‌شوند در مقایسه با خانوارهایی که توسط مردان سرپرستی می‌شوند فقیرند.بعلاوه داده‌ها نشان می‌دهد که میزان رفاه کودکان این خانواده‌ها در مقایسه با خانواده‌هایی که هر دو والد وجود دارند و سرپرستی خانواده را بعهده دارند پایین‌تر است.اطلاعات حاصل از زمینه‌یابی خانوارها در شهرهای امریکای لاتین در سال 1982 نشان داد که زنان سرپرست خانواده بیشتر به گروه‌های کم‌درآمد و کمتر به گروه‌های پردرآمد، تعلق دارند متأسفانه در مورد وضعیت زنان سرپرست خانوار در کشورهای آسیایی اطلاعات دقیقی در دست نیست.

زنان فرصت‌های کمی برای اشتغال و کار دارند.نرخ مشارکت آنان به طور متوسط 50%مردان است حتی زمانی که زنان کار پیدا می‌کنند حقوق و دستمزدشان خیلی کم است، متوسط درآمد زنان فقط 51%درآمد مردان است.زنان به طور وسیعی از قدرت تصمیم‌گیری محرم‌اند و تنها 7% مشاغل مدیریتی را بعهده دارند.با اینکه زنان از نظر انضباط شغلی و تعهد و دقت، نسبت به مردان بهتر عمل می‌کنند، برای انتخاب در مشاغل سطح بالا، بیشتر مردان را انتخاب می‌کنند.از طرف‌

دیگر با توجه به نقش‌های مورد انتظار از زنان و مردان، به نظر می‌رسد نوع و میزان فشاری که زنان سرپرست خانواده(زنان بیوه و زنان مطلقه، زنان معتادین)نسبت به سایرین، تجربه می‌کنند تا حدودی متفاوت از تجربه مردان باشد.در مورد زنان سرپرست خانواده این تفاوت بسیار جدی‌تر است( 1999,nonarB ).زنان سرپرست خانواده به دلیل اینکه علاوه بر ایفای نقش‌های متعددی همچون اداره و انجام کارهای خانه و مراقبت‌های جسمی و هیجانی از اعضای خانواده، در جوامع و فرهنگ‌های مختلف بسته به باورها، نگرش‌ها و هنجارهای جامعه، با زنان بیوه و مطلقه به شیوه‌های متفاوتی برخورد می‌شود.در برخی فرهنگ‌ها پدیده طلاق، امری منفور شمرده می‌شود، لذا به زنان طلاق گرفته، به دیده ناشایستی نگریسته می‌شود و کما این که آنان را طرد می‌کنند و از بسیاری از خدمات اجتماعی محروم می‌سازند(خسروی، 1378).

بدین ترتیب زنان سرپرست خانواده نسبت به مردان سرپرست خانواده به دلیل داشتن چند نقش مختلف به طور همزمان مانند اداره امور خانه و تربیت و مراقبت از فرزندان به تنهایی و کار در خارج از خانه با دستمزد کمتر، فشار و مسائل و مشکلات روانی بیشتری را تجرب می‌کنند.

مسأله چند نقشه بودن زنان سرپرست خانواده، سبب می‌شود که زنان در زمان واحد، چندین نقش مختلف را ایفات کنند.خصوصا زمانی که سع می‌کنند به شغل خود به اندازه کارهای خانه و مراقبت از فرزندان اهمیت بدهند، دچار تعارض نقش می‌شوند و همین امر منجر به ایجاد فشار و اضطراب در آنان می‌گردد( 1989,dleifnesoR ).

زنان سرپرست خانواده روزانه فشارهای زیادی را تحمل می‌کنند چنانچه از منابع حمایتی خانواده و اجتماع برخوردار باشند، با مشکلات کمتری روبه‌رو خواهند بود و درجه آسیب‌پذیری آنان نسبت به مسائل و مشکلات روانی پایین خواهد آمد.ولی چنانچه خانواده آنان قادر به حمایت آنان از نظر اقتصادی و یا حتی نگهداری و مراقبت از فرزندان نباشند و یا اینکه در جامعه موسساتی جهت ارائه خدمات حمایتی از زنان سرپرست خانواده وجود نداشته باشد، آنان مجبورند خود به تنهایی بار همه مشکلات را به دوش بکشند.در نتیجه میزان آسیب‌پذیری آنان در قبال مشکلات روانی افزایش می‌یابد و مستعد اختلالات روانی می‌شوند( 1999,nonarB ).

فشارهایی که بیشترین تأثیر را بر زنان دارد و موجب افزایش ابتلا به افسردگی در آنان می‌شود عبارتند از:

-طلاق

-آزار و تجاوز جنسی

-حاملگی ناخواسته

-تبعیض جنسیتی

-فقر و بی قدرتی( 1993,nietsrenneD ).

همان گونه که ذکر شد گروه عمده‌ای از زنان سرپرست خانواده خانواده با فقر، ناتوانی و بی قدرتی به ویژه اداره امور اقتصادی خانواده رو به رو هستند، که خود می‌تواند زمینه ابتلا به افسردگی و سایر اختلالات را فراهم سازد.

اطلاعات معتبری وجود دارد که نشان می‌دهد منش و رفتار زنان سرپرست خانواده با خانواده‌های دیگر متفاوت است.نتایج تحقیقات نشان می‌دهد اولا زنانی که در افریقا و امریکای لاتین سرپرستی خانوارها را به عهده دارند نسبت به خانوارهایی که مردان سرپرستی می‌کنند فقیرترند.در آسیا شواهد کمی وجومد دارد.همچنین یافته‌های پژوهش‌ها نشان می‌دهد که رفاه کودکان این خانواده‌ها، در مقایسه با خانواده‌هایی که هر دو والد وجود دارند و سرپرستی خانواده را به عهده دارند پایین‌تر است(خسروی، 1378).

اطلاعات مربوط به امریکای لاتین از اسل 1970 تا 1980 نشان می‌دهد خانوارهایی که توسط زنان سرپرستی می‌شدند، نسبت به خانواده‌هایی که توسر مردان سرپرستی می‌شدند فقیرتر بودند.

برای مثال مریک و همکارش در سا 1983 دریافتند در برزیل از هر 6 خانوار، یک خانوار توسط زنان سرپرستی می‌شود و از هر 4 خانوار یکی از آنها زیر خط فقر هستند.در کاستاریکا(1982)1/37%از خانوارها توسط زنان سرپرستی می‌شوند و تنها8/13%آنها فقیر نبودند( 1983,knimhcS

kirreM ).در لیما در کشور پرو 3/23%از خانواده‌ها تهیدست و 7/9%از خانوارهای فقیر و 7/8%از خانوارهای غیر فقیر توسط زنان سرپرستی می‌شدند.

تیندا و همکارانش نشان دادند در پرور دراز مدت، بدتر شدن شرایط اقتصادی برای زنان که سرپرستی خانوارها را بعهده دارند، مانع پیشرفت و ترقی اقتصادی آنها می‌شود.سال 1979 سال قبل ا بحران اقتصادی 3/10%ا خانوارها فقیر و 9/10%از خانوارها غیر فقیر توسط زنان سرپرستی می‌شدند( 1980,razalaS

adneiT ).در طول بحران اقتصادی 1983-1982 تعداد زنان سرپرست خانواده به 11%، 7/13%و 6/12%در بین این گروه‌ها رسید.در سال 1984 زمانی که شرایط اقتصادی بهتر شد نسبت زنان سرپرست خانواده نسبت به سال 1979 کاهش یافت.اما در خانوارهای تهیدست نسبت به سال بحران اقتصادی درصد زنان سرپرست خانواده افزایش یافت.

داده‌های حاصل از زمینه‌یابی خانوارها در شهرهای امریکای لاتین در سال 1982 این تصور را که زنان سرپرست خانواده به گروه‌های کم‌درآمد تعلق دارد تا گروه‌های پردرآمد تأیید کرد ( nawoGcM ).

مریک و همکارش(1983)در یک تحلیل مقایسه‌ای از درآمد سرپرست خانواده، نشان می‌دهد بیشتر بازار کاری شغلی پایین و پست بر روی زنها باز است تا شغل‌های مهم انسانی، که این امر اختلاف عمده بین درآمد زنان و مردان را تعیین می‌کند.53%از زنان سرپرست خانواده در بخش‌های خصوصی مشغول به کار بودند و شغل‌های کم‌درآمد داشتند.در حالی که این رقم در مردان فقط 13%بود.همچنین زنان به دلیل این که درآمدهای جانبی کم‌تری دارند و نسبت وابستگی آنها نسبت به مردان سرپرست خانواده خیلی بیشتر است روزبه‌روز فقیرتر می‌شوند. همین نتیجه در جزایر کارائیب امریکای لاتین دیده شده است.

به نظر می‌رسد در خانوارهایی که زنان با کودکان کوچک خود زندگی می‌کنند و ازدواج مجدد نداشته‌اند، د وضع بدتری هستند.این خانوارها برای نگهداری از کودکان خود نیازهای بیشتر از حد معمول دارند و شبکه خویشاوندی آنها محدودتر است(خسروی، 1378).

استودت و همکارش( 1978,neelhtaK

teduatS )در یک مطالعه قدیمی در سال‌های 1974 و 1978 دریافتند که در منطقه کنیای غربی زمانی که مرد خانواده غایب بود 40%مزارع توسط زنان اداره و وارسی می‌شد.زنان هم در مزارع کار می‌کردند و هم سرپرستی خانواده را به عهده داشتند.این گروه از زنان در مقایسه با زنانی که مشترخکا با مردان خود مزارع را اداره‌می‌کردند، با این که رفتارهای نوآوری و ابتکاری زیادی از خود در مزرعه نشان دادند، به طور قابل ملاحظه‌ای دسترسی کمتری به خدمات، به ویژه چیزهای با ارزش داشتند و از آموزش و اعتبار کمتری برخوردار بودند.همچنین آنها در مقایسه با زنانی که مشترکا با مردان خود، مزرعه را اداره می‌کردند فشارهای کاری بیشتری را متحمل می‌شدند.مطالعات اخیر در مالاوی و السالوا در همین یافته‌ها را تأیید کرد، ( 1988,kcalloP;1986,lageS;1986,relloM ).

در کنیا نیز زنان سرپرست خانواده در مقایسه با مردان سرپرست خانواده با مشکلات اقتصادی اجتماعی بیشتری روبه‌رو هستند.خانواده‌هایی که توسط زنان سرپرستی می‌شوند از وضعیت اقتصادی و رفاهی پایین‌تری برخوردارند( 1998,htuR

nelleH,saapsA ).

در ایران 10%جمعیت کشور(حدود 6 میلیون نفر)از کمترین میزان درآمد سالانه برخوردارند. کم‌درآمدترین این گروه زنان سرپرست خانواده، کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست و معلولان جسمی هستند(همشهری، 23 خرداد 1377).

تحقیق درباره زنان سرپرست خانواده در ایران نشان داد زنان سرپرست خانواده بیش از گروه کنترل خود را در معرض فشارهای اقتصادی مربوط به تأمین مسکن، مایحتاج روزانه و نیازهای فرزندان خود می‌بینند و میزان درآمد آنان به طور معنی‌داری کمتر از گروه کنترل است.نتایج به دست‌آمده از تحقیق حاضر همخوان با نتایج به دست آمده از سایر کشورهاست(خسروی، 1378).

رابطه فقر و مشکلات روانی

رابطه مثبت بین فقر و مشکلات بهداشت روانی یکی از مسائل پذیرفته شده در مباحث آسیب‌شناسی روانی است.نتایج برخی تحقیقات نشان داده است که درآمد پایین همراه با موقعیت نازل اقتصادی اجتماعی با میزان بالای اختلالات روانی در ارتباط است.نتایج تحقیق بل ( 1990,lleB )نشان داد مشکلات روانی طبقات فقر حداقل 5/2 برابر بیش از مشکلات طبقات بالا بود.

مطالعات انجام شده در دهه 1970 نشان داده است که زنانی که در شرایط مالی فشارآور زندگی می‌کنند، نسبت به زنان دیگر بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی قرار دارند.کاپلان و همکاران(1987)در یک مطالعه طولی به این مسأله پی‌بردند که درآمد ناکافی با افزایش خطر ابتلا به افسردگی همراه است(به نقل از بل، 1990).هال و همکاران(1985)گزارش کردند موقیعت تک سرپرستی، فقدان تحصیلات دانشگاهی و اشتغال، با افزایش علائم افسردگی همراه بود.نیمی از مادران کم‌درآمد مورد مطالعه علائم افسردگی را از خود نشان دادند(به نقل از 1998, eeL ).

درباره این که چرا فقر با اختلالات روانی رابطه مثبت و معنی‌داری دارد تبیین‌های مختلفی وجود دارد.از جمله می‌توان به این استدلال اشاره نمود که فقر فشار زیادی را برای فرد بهمراه دارد، و با توجه به این که میزان زیاد فشار به عنوان یکی از عوامل آشکارساز بیماری‌های روانی شناخته شده است، وجود رابطه مثبت بین فقر و اختلالات روانی تعجب‌آور نخواهد بود.برای بررسی و تعیین میزان فشار در زندگی زنان فقیر تحقیقاتی به عمل آمده است.این تحقیقات نشان داده است زنان فقیر بیش از جمعیت عمومی، اتفاقات و وقایع پر خطر و غیرقابل کنترل را تجربه می‌کنند.زنان فقیر بیش از سایر گروه‌ها در معرض جنایت، خشونت، بیماری، از دست‌دادن کودکان‌شان و به زندان افتادن شوهراشان قرار دارند.علاوه بر این که تغییرات ناخوشایند سریع و غیرقابل کنترلی که فرد هر روز با آنها روبروست مانند ناامنی اقتصادی اجرای نقش‌های سریع متعدد و گاه متعارض می‌تواند قوی‌تر از استرسورها و وقایع بحرانی و ناگهانی، آسیب‌زا باشند.برخی تحلیل‌های چند متغیره آشکار کرده است که سطح درآمد یکی از عوامل پیش‌بینی‌کننده افسردگی در زنان سرپرست خانواده است، چرا که سطح درآمد مسائلی همچون مشکلات مالی، مشکلات مراقبت از فرزندان و مشکلات والدینی را پیش‌بینی می‌کند.

خانواده زنان سرپرست خانواده، به شکل فزاینده‌ای فقیرتر می‌شوند.این زنان در مقایسه با سایر زنان مشکلات روانشناختی بیشتری را تجربه می‌کنند، البته در ابتلا به مشکلات بسیار جدی روانشناختی بین دو گروه تفاوت معنی‌داری وجود ندارد.مشکلات حاد اقتصادی عزت نفس و سلامت روانی این خانواده‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد( 1994,nitroF

siolgnaL )

به نظر می‌رسد یکی از دلایلی که زنان سرپرست خانواده در مقایسه با سایر زنان دچار مشکلات روانشناختی بیشتری می‌شوند، این باشد که آنها علاوه بر رویارویی با مشکلات اقتصادی با برخی فشارهای منفی اجتماعی همچون نگرش منفی نسبت به زنان بیوه ومطلقه و ازدواج مجدد آنها روبه‌رو هستند( 1986,tarhaB ).هال( 1985,llaH )نشان داد که استرسورهای مختلف، میزان حمایت‌های دریافتی، شدت علائم افسردگی در مادران مجرد و سرپرست خانواده و مادران متأهل متفاوت است.عمده‌ترین استرسورها ؟؟؟ مادران سرپرست و مجرد، بیکاری، درآمد ناکافی و مشکل مسکن بود که بیشترین همبستگی با افسردگی را نشان می‌داد، در حالی که در زنان متأهل و باراضافی نقش و تعارضات زناشویی بیشترین همبستگی را با افسردگی داشت(به نقل از 1889,eeL ).

بنظر می‌رسد عمده‌ترین عوامل پیش‌بینی‌کننده مشکلات روانی و بخصوص افسردگی در زنان سرپرست خانواده بشرح زیر باشد:

-سابقه ابتلا به افسردگی یا سایر بیماری‌های روانی

-سلامت جسمانی ضعیف و استفاده زیاد از خدمات پزشکی

-حمایت اجتماعی ضعیف

-عملکرد ضعیف نقشی

-بیکاری و فشارهای اقتصادی

لی( 1998,eeL )مطرح می‌کند که فشار اقتصادی یکی از عوامل مهم پیش‌بینی‌کننده افسردگی در زنان سرپرست خانواده است، در حالیکه اداره و انجام امور خانه برای مردانی که همسرشان را از دست داده‌اند عامل مهم پیش‌بینی‌کننده افسردگی است.به علاوه وی مطرح می‌سازد سطح پایین وضعیت اقتصادی-اجتماعی و تحصیلی، افسردگی پس از سوگ را پیش‌بینی می‌کند.

فقر ارتباط مثبتی با میزان وقایع منفی دارد، وقایع منفی زندگی نیز با افسردگی رابطه مثبت دارد. فشارهای مداوم و مزمنی که زنان سرپرست خانواده با

/ 0 نظر / 68 بازدید