خودکشی نوجوانان، دلایل و پیامدهای اجتماعی

بر اساس اطلاعات جهانی، میانگین خودکشی در بین نوجوانان ۱۵ تا ۱۹ سال در حدود ۷٫۴ درصد به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر می‌باشد که این نسبت در بین پسران به (۱۰٫۵ درصد) و دختران (۴٫۱ درصد) می رسد. خودکشی چهارمین علت مرگ و میر در بین پسران و سومین علت مرگ و میر در بین دختران محسوب می شود. این میزان در بین بسیاری از کشورها روند نسبتاً یکسانی دارد. در کشورمان آمار دقیقی از میزان خودکشی و یا اقدام به خودکشی نوجوانان در اختیار پژوهشگران نیست اما تحقیقات و گزارش های پراکنده ای که از بررسی رفتارهای پرخطر دانش آموزان منتشر می شود حاکی از روند نگران کننده آن دارد. به عنوان مثال بر اساس تحقیقی که توسط آقای خسرو رشید در سال ۱۳۹۴ منتشر شد نتایج نشان داد که ۹٫۷ درصد از نوجوانان (۹٫۱ درصد پسران و ۱۰٫۴ درصد دختران) طی ۱۲ ماه گذشته اقدام به خودکشی کرده بودند. همچنین تا پایان دی ماه همان سال، ۱۲ دانش آموز زیر ۱۸ سال خودکشی موفق داشته اند.

اخباری که اخیراً در خصوص خودکشی دو دختر نوجوان اصفهانی به همراه فیلمی که در فضای مجازی منتشر شد حاکی از وقوع بحرانی دارد که برای شمار قابل توجهی از نوجوانان در حال وقوع بوده و ضروری است که به زمینه های بروز و عوامل آن پرداخته شود.

بر اساس مشاهدات و گزارش های موجود، میزان اقدام به خودکشی و خودکشی در جامعه روند رو به رشدی پیدا کرده  هر چند ممکن است که به نقطه‌ی بحران نرسیده باشیم اما وضعیت موجود نوجوانان در کشور به خوبی گواه وقوع بحران هایی است که در آینده نزدیک جامعه و خانواده را درگیر خواهد نمود. لذا آسیب شناسی وضعیت نوجوانان، نقد برنامه و رویه های فعلی، برنامه ریزی و ترسیم چشم انداز مطلوب و متناسب با نیاز آنها از اهمیت زیادی برخوردار است.

واقعیت مسلم جامعه امروز ما این است که نوجوانان با طیفی از عوامل خطر آفرین (نظیر آزار دیدگی، اختلالات روانی، سوابق قبلی اقدام به خودکشی یا خودزنی، سوء مصرف مواد، طلاق والدین، مصرف مواد اعتیادآور و افسردگی در خانواده و …) مواجه اند و عوامل محافظتی پیرامون آنها نیز در حال کاهش است. نوجوانان امروز با بحران ها و چالش هایی نظیر هویت، ابهام در مورد آینده، فاصله گیری از خانواده، بی تفاوتی نسبت به هنجارها و ارزش های اجتماعی، اختلالات روانی و … روبه رو هستند. از طرفی بسیاری از پرسش های آنها پیرامون آینده، شادی و نشاط، تفریح، تحصیل، شغل، دین، درآمد، ثروت و … بی پاسخ مانده است. ما امروزه شاهد عمیق تر شدن شکاف بین نظام خانواده و اجتماعی با نوجوانان هستیم به صورتی که نظام اجتماعی و خانواده هویت های متکثر و جدید را به رسمیت نمی شناسد و در پی تحمیل هنجارهای سنتی به قامت نوجوانان امروزی است. از طرف دیگر، نسلی که ممکن است باور چندانی نسبت به ارزش ها و هنجارهای والدین و نظام اجتماعی  نداشته باشد، چنین لباسی را بر قامت خود بر نمی تابد و در پی تعریف جامعه ایده آل، هنجارها و ارزش هایی است که در پاره ای از مواقع ممکن است مغایر با ارزش های سنتی و والدین باشد. تضاد و دوگانگی بین نظام اجتماعی و خانواده با نظام هنجاری نوجوانان دقیقاً از اینجا شروع می شود. در چنین شرایطی نظام اجتماعی و نظام خانوادگی در الگوسازی و باورپذیری هنجارهای اجتماعی دچار ناکامی شده اند و لذا نوجوانان امروزی بدون درونی ساختن این هنجارها به نوعی از نظام های یاد شده کناره گیری کرده و در نتیجه اقدام به ساختن خرده فرهنگ هایی به شکل های مختلف در قالب مصرف مواد، گرایش به هیپی گری، خودکشی، بزه کاری و … نموده اند. در بیشتر موارد ما شاهد کاهش میانگین سن آسیب های اجتماعی در جامعه هستیم به صورتی که در غالب موارد به دوره ی نوجوانی رسیده است.

در بستر فرهنگی و اجتماعی که نظام اجتماعی و در راس آن نظام آموزش و پرورش قادر به درونی ساختن ارزش هایی نظیر قانون مداری، آموزش مهارت های زندگی و اجتماعی، الگوهای مثبت رفتاری، نحوه مقابله با بحران، ترسیم و خلق ابزارهای مناسب با اهداف مثبت اجتماعی نبوده و آموزش، مقدم بر پرورش و تعلیم اخلاقیات است؛ دانش آموزان نیز از تحصیل نفعی نخواهند برد. از طرف دیگر، نظام خانواده نیز به دلیل عدم بهره مندی از مهارت های فرزندپروری، عدم آمادگی لازم برای نحوه ی برقراری ارتباط سالم با نوجوان، درک نیازها و خواسته های او و به وجود آوردن شکاف بین خود و فرزند در تربیت نسل آینده دچار مشکل گردیده است. نتیجه چنین روندی گسترش تضاد و تعارض بین نوجوان و خانواده و ایجاد حایل هایی بین آنهاست. در این شرایط، خانه بیشتر به یک محیط نبرد شباهت خواهد داشت تا محیطی که نوجوان در آن به احساس امنیت برسد. در فضایی که کودک مورد آزار قرار می گیرد راهی به جز گرایش او به سمت دوستان همسال، فرار از منزل و یا پناه بردن به مصرف مواد اعتیادآور نخواهد داشت. در حالیکه خانواده قادر به درونی ساختن ارزش های خود نیست ممکن است از روش هایی نظیر طرد و اجبار و گاه تنبیه و آزار اقدام به تحمیل ارزش های خود نمایند. ابزارهایی که چندان کارایی ندارند.

سیاستگزاران اجتماعی به علت عدم در نظر گرفتن نوجوانان در برنامه ریزی های اجتماعی و عدم سرمایه گذاری در حوزه رفاه، آموزش، تفریح، اوقات فراغت، بهداشت و درمان مشکلات پیرامون نوجوانان را دو چندان نموده اند. همچنین به دلیل وضعیت نامناسب بازار کار، بیکاری گسترده در بین جوانان، دشواری‌های تشکیل زندگی، فسادهای گسترده اداری و ضعف هنجارهای اخلاقی در سطح جامعه، نوجوانان را دچار نوعی تعارض در پذیرش هنجارهای اجتماعی نموده است. در مواقعی نیز دوگانگی سخن و عملکرد برخی از مدیران بر این موضوع تاثیر گذار بوده است.

در چنین بستری که نظام آموزشی، خانوادگی و عملکرد سیاستگزاران اجتماعی که مسئولیت همه ی نهادهای رسمی و غیر رسمی جامعه را  بر عهده دارند و در درونی ساختن ارزش ها، پرورش عاطفی و روانی و انجام برنامه ریزی به منظور ارتقای رشد و رفاه نوجوانان و جوانان و خلق محیط مطلوب، شاد و مناسب برای نوجوانان دچار ناکامی شده اند و به جای پذیرش اشتباه، اقدام به ساختن برچسب هایی نظیر بیمار روانی، نوجوان پرخاشگر، دختر فرار، کودک معتاد و منزوی، نوجوان ضعیف، کم هوش و … کرده برای درمان آنها نیز اقدام به ایجاد نهادهایی نظیر مراکز مشاوره، مراکز درمان اعتیاد و مراقبت و … می نمایند. هر گونه کنش و اعتراض نوجوانان به این روند نیز همراه با واکنش نهادهای فوق و تنبیه شان خواهد بود. به این ترتیب برای نوجوانان راهی جز خودزنی، خودکشی، مصرف مواد اعتیادآور، بی خانمانی و یا گرایش به بزه کاری باقی نمی ماند. در حقیقت افزایش آسیب های اجتماعی در بین نوجوانان نوعی واکنش و اعتراض نسبت به جامعه ای است که به نیازهای آنها و فراهم ساختن بستری برای رشد و پرورش عواطف شان  بی توجه بوده است. نوجوانان امروزی توسط خانواده و جامعه پذیرش و درک نمی شوند. شناخت نسبت به مقتضیات این دوره و همچنین عوامل محافظتی و خطر پیرامون آنها بسیار اندک است. گویی نوجوانان امروزی در بیابانی از مجهولات رها شده اند  و امید روشنی برای دست یابی به آینده بهتر در انتظار آنها نیست. نظام اجتماعی و خانواده مسیر خویش را می پیماید و نوجوان نیز در مسیری که مقصد و مقصود آن نامعین است رها گردیده اند. نوجوانان امروزی که اقدام به خودزنی و خودکشی می کنند و بخش عمده ای در صحبت های دو نوجوان اصفهانی به خوبی نمایان بوده این تناقض را به خوبی نشان داده است. جایی که عشق و نفرت، ناکامی و طرد، ابهام، بی هدف، بی انگیزه‌گی و بی هویتی کاملاً مشخص بود. واقعیت این است که شرایط تحصیل برای شمار قابل توجهی از نوجوانان جذاب نیست؛ خانواده نتوانسته است فرصت مناسبی برای ایجاد احساس امنیت نوجوانان فراهم سازد. در حالیکه این نوجوانان نسبت به اشتباه بودن کار خود آگاه هستند اما باور دارند که شرایط به گونه ای بوده است که گویی چاره ای جز انتخاب پایان دادن به زندگی خود ندارند. این انتخاب را پذیرفته و در مسیر آن گام نهاده بودند. ناکامی نظام اجتماعی، آموزش و خانواده از آن رو نمایان است که تا قبل از عملی ساختن چنین تصمیمی، شرایطی را برای تغییر احساس، فکر و عمل فراهم نساخته بودند. مسلماً افکار خودکشی پدیده ای نیست که در یک لحظه ایجاد شود بلکه فرایندی است که به وجود آمدن  نیازمند به وجود آمدن یک موقعیت بحرانی و سپس ناکامی در برابر حل آن بحران و در نهایت به خودکشی منجر می شود. چنین افکاری حاصل روزها، ماهها و گاهی سال های خیال پردازی است. به این دلیل در همه ی این مراحل نقش ساختارهای جامعه و خانواده در بروز مشکل اهمیت زیادی دارد. نوجوانان مقصر نیستند. آنها قربانی شرایطی هستند که نظام اجتماعی و خانواده ایجاد نموده اند. نهادهای یاد شده باید پاسخگو باشند که چه امکانات و شرایطی را برای ارتقای کیفی زندگی تحصیلی، اجتماعی و سلامت روان و سلامت اجتماعی نوجوانان فراهم ساخته اند ؟ چقدر مسئولیت های خود را به درستی ایفاء نموده اند. در حالیکه هدف در جامعه کسب ثروت و رفاه شده است؛ تا چه اندازه ابزارهای آن را در اختیار نوجوانان و جوانان قرار داده اند که به دنبال مسیرهای کوتاه دسترسی به آن نروند. و یا هنگام بروز بحران قادر به مدیریت آن باشند. در چنین شرایطی چقدر ارزش های نوع دوستی، احترام به تفاوت ها، زبان، هویت و فرهنگ، مدیریت زمان و بحران، اضطراب، احترام به خود، شبکه سازی، دسترسی به حمایت های اجتماعی و سازمان های فعال و پاسخگو در جامعه وجود دارد تا نوجوانان بتوانند در مواقع بحرانی با بهره گیری از چنین سرمایه هایی خود را برای آینده آماده سازند و به جای از بین بردن خود، خود را آماده پذیرش نقش های اجتماعی کنند. نوجوانان مقصر نیستند زیرا معلول شرایط اند. این نظام اجتماعی، خانواده و سیاستگزاران اجتماعی هستند که باید پاسخگوی بحران هایی باشند که امروزه دامنگیر شمار قابل توجهی از نوجوانان را گرفته است. فضای مجازی، بازی هایی نظیر نهنگ آبی، شبکه های اجتماعی و … مقصر بروز اتفاقات اخیر نیست و نمی توان مسئولیت خویش را در لوای آنها پنهان ساخت.

اما برای پایان دادن به رنج های بی شمار نوجوانان و پیشگیری از خودکشی نیازمند اقداماتی در سطوح مختلف و در ابعاد نوجوان، خانواده و جامعه هستیم. به عنوان مثال در سطح کلان ضروری است در حوزه برنامه ریزی ها و سیاستگزاری ها اجتماعی اقدامات مناسبی به منظور ارتقای سطح رفاه اجتماعی، عدالت اجتماعی، ایجاد محیط شاد برای نوجوانان با افزایش امکانات تفریحی، تقویت شبکه های حمایتی فراهم ساخت. در سطح میانی به افزایش سطح کیفی مدارس، تقویت آموزش مهارت های فرزندپروری، پیوند والد با کودکان، غربالگری و ارزیابی، آشنایی با علایم احتمالی خودکشی در نوجوانان در بین خانواده و اولیاء مدارس، شناسایی دانش آموزان در معرض خطر اهتمام ورزید و در سطح خرد نیز به آموزش مهارت های اجتماعی نظیر مدیریت هیجان، کنترل اضطراب و خشم و پرورش عاطفی و … در بین نوجوانان پرداخت. همچنین تدوین برنامه ملی پیشگیری از خودکشی که مبتنی بر پژوهش های دقیق و بنیادی بوده به منظور شناسایی زمینه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی در جامعه و تدوین الگوهای پیشگیری، مداخله، توانمندسازی و پیگیری های مستمر افرادی که در معرض خطر خودکشی بوده و یا اقدام به خودکشی نموده اند ضروری به نظر می رسد.

منابع:
– رشید، خسرو( ۱۳۹۴)، رفتارهای پرخطر در بین دانش آموزان نوجوان دختر و پسر شهر تهران، فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی، سال پانزدهم شماره ۵۷
– سایت خبر آنلاین “‌خودکشی ۱۲ دانش آموز در سال ۱۳۹۴″‌، ۲۶دی ماه ۱۳۹۴

-DANUTA WASSERMAN,1 QI CHENG and GUO-XIN JIANG, Global suicide rates among young people aged 15-19, World Psychiatry. 2005 Jun; 4(2): 114–۱۲۰٫

نویسنده: دکتر سلمان قادری؛ مددکار اجتماعی و جامعه شناس
انتشاریافته در مجموعه تخصصی مددکاری اجتماعی ایرانیان

/ 1 نظر / 66 بازدید